حقانیت شیعه و رد شبهات

حقانیت شیعه و رد شبهات

ابراهیم بن شیبة الایرانی

* به علت کمبود وقت از ترجمه ی متون درخواستی جدا معذوریم

* شبهات و سوالات علمی خود را در قسمت نظرات ارسال کنید تا در صف سوالات قرار گرفته و به آن پاسخ داده شود (به سؤالات تکراری به هیچ وجه پاسخ داده نمی شود)

* برای دسترسی آسان به موضوعات مورد نظرتان، از قسمت " طبقه بندی موضوعی " استفاده کنید

* در صورت خرابی و یا لود نشدن تصاویر به ما اطلاع دهید

* نقل و درج مطالب موجود در وبلاگ به نام شخص یا مؤسسه ای خاص در هر تارنمای اینترنتی و غیر از آن شرعا حرام می باشد (نقل همراه با ذکر منبع یا بدون اشاره به شخص و مؤسسه ای خاص جایز می باشد)

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

پاسخ به شبهه ی مصادره ی اموال کاروان یزید به وسیله ی امام حسین (ع)

یکی از شبهاتی که کفار و اسلام ستیزان و دشمنان اهل بیت – علیهم السلام – به صورت گسترده و در چند سال اخیر آن را در فضای مجازی نشر می دهند مربوط به خبر نقل شده در برخی از کتب تاریخی می باشد که در آن امام حسین (ع) دستور توقف کاروان حامل اموال و کالاهای یزید را داده و آن را مصادره می کنند. اسلام ستیزان و دشمنان اهل بیت با نقل غیر اصولی و غیر صحیح این داستان نسبت های زشتی همچون دزدی و راهزنی به امام حسین (ع) می دهند. (العیاذ بالله)


در این نوشتار ابتدا به طرح شبهه می پردازیم و سپس به پاسخگویی می پردازیم.
(پیشاپیش از وجود برخی الفاظ و عبارات توهین آمیز در متن شبهه پوزش می طلبیم)

طرح شبهه

اگر امام حسین آزاد مرد است پس چرا دست به دزدی و راهزنی می زد ؟


متن عربی روایت: قال ابومحنف:حدثنی الحارث بن کعب الوالبی،عن عقبة بن سمعان قال: لما خرج الحسین من مکه اعترضه رُسلُ عمرو بن سعید بن عاص ، علیهم یحیی بن سعید،فقالوا أنصرِف،أین تذهب؟! …والخ
ثم إن الحسین أقبل حتی مرّ بالتنعیم ، فلقی بها عیراً قد أقبیل بها من الیمن،بعث بها بحیر بن ریسان الحمیری الی یزید بن معاویة -وکان عامله علی الیمن-و عای العیر الوَرْسُ و الُلَل یُنطَلقَ بها الی یزید فَأخَذَها الحسین،فانطلق بها،ثم قل لإصحاب الإبل:
لا أکرهکم ،من أحبَّ أن یمضی معنا الی العراق أوفینا کرا ُء وأحسنا صحبته،ومن أحبَّ أن یفارقنا من مکاننا هذا أعطیناه من الکراء علی قدر ما قطع من الأرض.


ترجمه: عقبه بن‌سمعان گوید: وقتی حسین از مکه درآمد فرستادگان عمرو بن سعید بن عاص به سالاری یحیی بن سعید راه او را گرفتند و گفتند: باز گرد، کجا میروی؟!….والخ
آنگاه حسین برفت تا به تنعیم رسید و کاروانی آنجا دید که از یمن می‌آید و بحیر‌بن‌ریسان حمیری که از جانب یزید عامل یمن بود برای وی فرستاده بود که پیش یزید می‌بردند. حسین کاروان را بگرفت و همراه ببرد(کاروانی که متعلق به وی نبود را صاحب شد), پس از آن به شتر بانان گفت: شما را مجبور نمیکنم، هر که خواهد با ما به عراق آید کرایه او را می‌دهیم و مصاحبتش را نیکو می‌داریم وهر که نخواهد همینجا از ما جدا شود کرایه او را به قدر مسافتی که پیموده می‌دهیم.(تاریخ الطبری، جلد پنجم، ص۳۵۶-۳۶۵ به تحقیق محمد ابراهیم،چاپ دارالمعارف مصر)


حسین‌بن‌علی در راه کربلا به کاروانی متعلق به عامل یزید در یمن بر می‌خورد که اقلامی را برای یزید به دمشق می‌برده است. ایشان کاروان را توقیف کرده و اموال آن را صاحب شده و با رأفت اسلامی به شتربانان می‌فرماید دوست دارید بار را برای من تا عراق بیاورید، دوست ندارید برید.
خوب در اینجا ذکر نکاتی حائز اهمیت است. اولا اینکه این امام معصوم و عاری از گناه! مگر برای امر به معروف نرفته بود ؟ خوب چرا سر راه دست به دزدی و راهزنی میزند ؟؟
دوما اگر ایشان امام است و علم غیب دارد چرا به دوستانش توضیح نداد که من برای شهید شدن میروم؟؟ اصلا مگر ایشان برای انجام فریضه الهی نمیرفت, خوب چرا باید اطرافیانش به ایشان اعلام خطر میکردند ؟؟

پاسخ به شبهه

ما ان شاء الله از دو محور به بررسی خبر فوق و بررسی آن خواهیم پرداخت :

الف) اسناد خبر فوق

در ابتدا بایستی عرض کنیم که این خبر هیچ سند شیعی و به نقل از امام معصوم نداشته و از این رو هرگز نمی تواند بر شیعه ی امامیه حجت باشد ! بر تمامی اهل علم و عقل واضح و مبرهن است که اخباری بر شیعیان حجت می باشند که از امام معصوم و از لسان ثقات بوده و در منابع معتبر مورد قبول امامیه یافت شوند و در غیر این صورت مورد بررسی دقیق قرار می گیرند و در صورتی که موافق و مویدی داشته باشند و مخالفتی با اصول عقاید و مذهب امامیه نداشته باشند. در باب فضائل نیز پر واضح است که چنین تطبیق هایی صورت نمی گیرد و جدای از بحث تسامح در ادله ی سنن ، بسیاری از مواردی که ناظر بر فضائل اهل بیت و یا بیان مظلومیت ایشان می باشد از باب اقرار و اعتراف مخالفین مقبول و معتبر است.


با توجه به مقدمه ی فوق ، وقتی به مصادر اصلی خبر مورد استناد اسلام ستیزان و کفار مراجعه می کنیم در می یابیم که چنین داستانی را با این جزئیات منابع عامه و مخالفین شیعه نقل کرده اند و اثری از این داستان با نقل شیعی یافت نمی شود و بعدها برخی منابع شیعی این داستان را از منابع مخالفین شیعه اخذ کرده و نقل کرده اند !


قدیمی ترین منابعی که چنین خبری را نقل می کنند عبارتند از :

1) انساب الاشراف بلاذری (بلاذری، متوفی 279 هـ)

قَالُوا: وَلَقِیَ الْحُسَیْنُ بِالتَّنْعِیمِ عِیرًا قَدْ أُقْبِلَ بِهَا مِنَ الْیَمَنِ، بَعَثَ بِهَا بُجَیْرُ بْنُ رَیْسَانَ الْحِمْیَرِیُّ إِلَى یَزِیدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ- وَکَانَ عَامِلَهُ عَلَى الْیَمَنِ- وَعَلَى الْعِیرِ وَرْسٌ وَحُلَلٌ وَرُسُلُهُ فِیهَا یَنْطَلِقُونَ إِلَى یَزِیدَ، فَأَخَذَهَا الْحُسَیْنُ فَانْطَلَقَ بِهَا مَعَهُ .....

أنساب الأشراف،ج3،ص164 ط دار الفکر

2) الأخبار الطوال (دینوری حنفی ، متوفی 282 هـ) [بدون نقل سند خبر]

قالوا ولما فصل الحسین بن على من مکة سائرا، وقد وصل الى التنعیم لحق عیرا مقبلة من الیمن، علیهما ورس . وحناء، ینطلق به الى یزید بن معاویه، فأخذها وما علیها.

الأخبار الطوال،ص245 ط دار احیاء الکتب العربی

ملاحظه می فرمایید که این دو منبع خبر را بدون سند نقل کرده اند و از منابع مخالفین شیعه هستند.
سپس طبری برای اولین بار این خبر را با سند از ابو مخنف نقل کرده است :

3) تاریخ الطبری (محمد بن جریر الطبری ،متوفی 310 هـ)

قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِی الْحَارِثُ بن کعب الوالبی، عن عقبة بن سمعان ...... قال : ثُمَّ إن الْحُسَیْن أقبل حَتَّى مر بالتنعیم، فلقی بِهَا عیرا قَدْ أقبل بِهَا من الیمن، بعث بِهَا بحیر بن ریسان الحمیری إِلَى یَزِید بن مُعَاوِیَة، - وَکَانَ عامله على الیمن- وعلى العمیر الورس والحلل ینطلق بِهَا إِلَى یَزِیدفأخذها الْحُسَیْن، فانطلق بِهَا .....

تاریخ الطبری،ج5،ص385و386 ط دار التراث

نکات مهمی در مورد این سند وجود دارد که بایستی به آن اشاره کنیم :

اولا : اصل این سند در کتب عامه موجود است و حتی اگر تمام روات آن شیعه ی امامی می بودند و از ثقات شیعه هم می بودند ابتدا به ساکن بر شیعه حجت نمی بود چرا که صاحب کتاب از مخالفین شیعه است و بایستی سند و متن مورد بررسی دقیق قرار گیرند و بعدا در مورد آن حکم صادر شود. (همانطور که در مقدمه اشاره کردیم در مواردی همچون فضائل و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام قضیه فرق می کند اما در مباحث اعتقادی و تاریخی و مانند آن چنین قاعده ای حکمفرماست)

ثانیا : طبری این داستان را از ابو مخنف نقل کرده و جالب است بدانید که چیزی تحت عنوان " مقتل ابو مخنف " که طبری نیز بسیار از آن نقل می کند آن مقتل معتبر و مورد اعتماد نیست بلکه مقتل ابی مخنف از بین رفته و هر آن چه که طبری از وی نقل می کند (به ویژه در مسائل مقتل امام حسین (ع)) و یا آن چه که در قالب " مقتل ابی مخنف " چاپ می شود به تصریح علماء و محققین فاقد اعتبار لازم می باشد. ( و حداقل قضیه آن است که بایستی قرینه سنجی صورت گیرد و با منابع دیگر سنجیده شود)

ثالثا : ابی مخنف در نزد مخالفین فردی است ضعیف و این سند و خبر برای مخالفین شیعه نیز حجت نمی باشد.

رابعا : حتی اگر سند خبر فوق را طبق مبانی شیعه هم بررسی کنیم فاقد اعتبار خواهد بود ! چرا که در درجه ی اول از نظر محققین و علماء ، مقتل ابی مخنف اصیل و معتبر از بین رفته و آن چه که به عنوان مقتل و تاریخ به وی نسبت داده می شود فاقد اعتبار لازم برای استدلال است و در آن تحریفات و تغییرات صورت گرفته است و در درجه ی دوم حتی همین سند دارای فردی است مجهول بین ابی مخنف و راوی داستان ! یعنی " الحارث بن کعب الوالبی " فردی است مجهول و بنا بر این همین جهالت برای اثبات عدم حجیت سندی خبر تاریخی فوق کفایت می کند !

3066 - الحارث بن کعب الوالبی : لم یذکروه.

مستدرکات علم رجال الحدیث،ج2،ص275 ط حیدری – طهران

نتیجه ی بحث در مورد سند خبر فوق آن که :

الف) این روایت در منابع متقدم تنها یک سند دارد و آن هم از منابع مخالفین شیعه می باشد که به هیچ وجه نمی تواند ابتداء به ساکن بر شیعه حجت واقع شود.

ب) سند خبر فوق در کتاب تاریخ طبری هم طبق مبانی مخالفین شیعه و هم طبق مبانی شیعه ضعیف بوده و غیر قابل احتجاج است.

ب) متن خبر فوق

اکنون به بحث در مورد متن خبر فوق و بررسی آن می پردازیم.وقتی که ثابت شد روایت فوق از منابع مخالفین شیعه می باشد و اصل و اساسی در کتب شیعه ندارد ( و کتب شیعه نیز از منابع مخالفین نقل کرده اند) بدیهی است که متن نیز نمی تواند بر شیعیان (ابتداء به ساکن) حجت باشد اما نکاتی مهم و اساسی وجود دارد که بایستی به آن اشاره کنیم.

1) ممکن است برخی از مخالفین و کفار و زنادقه اشکال کنند که این مطلب در کتب شیعه نقل شده و حتی سید بن طاوس در لهوف هم آن را نقل کرد است.


ما اشاره کردیم که اصل مطلب از منابع مخالفین است و از معصومین نقل نشده و منابع شیعه نیز از مصادر مخالفین (و به خصوص تاریخ طبری) آن را نقل کرده اند و این بدیهی است که در موارد تاریخی علمای شیعه به تمامی مصادر رجوع کرده و از آن نقل می کنند و این به معنای اعتبار و صحت آن در نزد علمای شیعه نیست. حتی نقل این مطلب در مقتل لهوف (اثر سید بن طاوس) با وجود اعتبار این کتاب و جلالت قدرش دلیلی بر صحت نیست و بایستی در مقایسه با تمامی مصادر و با تکیه بر قرائن و عرضه بر اصول مورد قبول امامیه سنجیده شود.

2) برخی از محققین و علمای شیعه معتقد به موضوع و جعلی بودن این بخش از داستان (مصادره ی اموال یزید) هستند و آن را از وضع بنی امیه می دانند و ادله ای نیز ذکر می کنند که البته پرداختن به آن مجال مفصلی می طلبد.


برای آگاهی از برخی از ادله می توانید به نقد محقق شیعه جناب محمد صحتی سردرودی در کتاب " تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین "  صفحات 139 الی 143 مراجعه کنید. (لازم به ذکر است که از نظر ما نقدهایی به همین نقد ایشان نیز وارد است و در کل برخی مطالب ذکر شده در کتاب ایشان محل نقد و تامل و بررسی می باشد اما از باب راهنمایی مخاطبان عزیز این کتاب را معرفی کرده ایم و تمامی محتوای این کتاب لزوما مورد تایید ما نمی باشد)

3) جالب است بدانید که مشابه همین داستان را در مورد امام حسین (ع) و معاویه نیز نقل کرده اند و خود همین مطلب می تواند قرینه ای قابل توجه برای مردود بودن اصل داستان باشد و انگیزه ی قوی برای جعل نیز با توجه به اختلافات و دشمنی موجود بین اهل بیت – علیهم السلام – و معاویه و یزید و بنی امیة وجود داشته است.
علامه بحر العلوم در مورد داستان مشابهی که بین امام حسین (ع) و معاویه رخ داده است استدلالی را مطرح می سازند و در نتیجه داستان نقل شده ی مشابه بین امام حسین و معاویه را از اکاذیب می دانند ودلیل اصلی را بالا بودن و اجل بودن شان امام (ع) از این مساله می دانند و البته در ادامه متذکر می شوند که این داستان با مساله ی ذکر شده در مورد رفتار امام حسین با یزید در مساله ی مشابه متفاوت است. (رجوع کنید به : رجال بحر العلوم،ج4،ص48 ط مکتبة العلمین الطوسی وبحر العلوم)


اگر استدلال علامه ی بحر العلوم را در این مورد نیز به کار ببندیم مانعی نخواهد داشت هر چند که خود علامه بحر العلوم مساله ی یزید را به دلیل وجود خلاف و ستیز، مجزای از رفتار امام (ع) با معاویه می دانند. (چرا که در مورد رفتار امام (ع) با معاویه مساله ی اساسی آن است که در زمان عدم ستیز و در زمان مصالحه چنین عملی نقل شده بر خلاف داستان محل بحث ما که مربوط به زمان اختلاف و ستیز امام (ع) با یزید لعنه الله می باشد)

4) نکته ی دیگری که احتمال مردود بودن و عدم صحت چنین داستانی را تقویت می کند آن است که شیخ مفید رحمه الله وقتی به نقل این داستان می پردازند اصلا و ابدا اشاره ای به این داستان نمی کنند و نهایت چیزی که ذکر می شود آن است که امام حسین (ع) از کاروانی که از یمن می آمد مرکبی را اجاره کرد نه آن که اموال آن را مصادره کند !

وَ سَارَ حَتَّى أَتَى التَّنْعِیمَ فَلَقِیَ عِیراً قَدْ أَقْبَلَتْ مِنَ الْیَمَنِ فَاسْتَأَجَرَ مِنْ أَهْلِهَا جِمَالًا لِرَحْلِهِ وَ أَصْحَابِهِ وَ قَالَ لِأَصْحَابِهَا مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَنْطَلِقَ مَعَنَا إِلَى الْعِرَاقِ وَفَّیْنَاهُ کِرَاءَهُ وَ أَحْسَنَّا صُحْبَتَهُ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُفَارِقَنَا فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ أَعْطَیْنَاهُ کِرَاءً عَلَى قَدْرِ مَا قَطَعَ مِنَ الطَّرِیقِ فَمَضَى مَعَهُ قَوْمٌ وَ امْتَنَعَ آخَرُون‏.

الارشاد للشیخ المفید،ج2،ص68 ط کنگره شیخ مفید

سید الشهداء علیه السّلام و همراهان همچنان راه را بسوى عراق پیمودند) تا به تنعیم (که نام جایى است در سه میلى یا چهار میلى مکه) رسیدند، در آنجا قافله‏اى دید که از یمن مى‏آمدند، پس شترانى از آنان براى بارهاى خود و همراهانش کرایه کرد و به صاحبان شتر فرمود: هر که از شما میخواهد با ما به عراق بیاید ما کرایه او را میدهیم و در زمان همراه بودنش به او نیکى کنیم، و هر که می خواهد در راه از ما جدا شود به هر اندازه که همراه‏ ما باشد کرایه آن اندازه راه او را مى‏پردازیم، پس گروهى از آنان با آن حضرت به راه افتادند، و گروهى دیگر از رفتن خوددارى کردند.

ملاحظه می فرمایید که در نقل شیخ مفید (رض) که مورد اعتماد ماست (بر خلاف نقل طبری و سایرین) خبری از مصادره ی اموال کاروان نیست و صرفا امام (ع) مرکب هایی را اجاره کرده اند.

این مطلب هم قرینه ای است مبنی بر عدم صحت آن چه که عامه و مخالفین شیعه در کتبی همچون تاریخ طبری ذکر کرده اند.

5) حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که امام حسین (ع) نسبت به یزید چنین کاری را انجام داده باشند اشکالی پیش نخواهد آمد (همانطور که علامه بحر العلوم نیز تصریح کرده بودند) و ادله ای مبنی بر ادعای ما موجود است.
ابتدا ترجمه ی متن موجود در روایت طبری را از نظر می گذرانیم :

حسین(ع) رفت تا به تنعیم (یکی از منزلگاه های امام حسین(ع) در مسیر مکه به عراق) رسید. کاروانى را در آن جا دید که از یمن مى آمد و بَحیر بن رَیسان حِمْیَرى که از سوى یزید، کارگزار یمن بود آن را براى یزید، فرستاده بود. بار کاروان، وَرس (گیاهی برای رنگرزی) و زیورآلات بود که پیش یزید مى بردند. حسین(ع) کاروان را گرفت و همراه خودش برد. سپس به شتربانان فرمود: «شما را مجبور نمى کنم. هر که بخواهد با ما به عراق بیاید، کرایه او را مى پردازیم و با او خوش رفتارى مى کنیم، و هر که نخواهد و همین جا از ما جدا شود، کرایه او را به اندازه مسافتى که پیموده است، مى پردازیم. پس هر کس از آنها که از وى جدا شد، حسابش را کردند و حقّش را دادند و هر کس از آنها که همراه وى رفت، کرایه او را پرداخت و به او جامه پوشانید.

با توجه به متن به این نکات دقت کنید :

الف) کفار و زنادقه با تمسک به این روایت امام حسین علیه السلام را متهم به دزدی و راهزنی (العیاذ بالله) کرده اند در حالی که چنین ادعایی جز از سوی بی عقلان صورت نمی گیرد ! اصولا این افراد الا به این مطلب دقت نکرده اند که دزد و راهزن کسی است که بر سر راه مردم و کاروان ها کمین می کند و آنان را غارت کرده و سپس فرار می کند و همواره سعی بر این دارد که عمل خود را مخفیانه انجام دهد و جرمش را نیز به گردن دیگری بیندازد !
اما در این جا قضیه اصلا چیز دیگری است. امام (ع) اموال کاروان را ضبط می کنند و جالب آن که دستمزد افراد کاروان (بلکه بیشتر از آن) را به آنان می پردازند تا مبادا حقی از آنان ضایع شود. چه کسی جز انسانی الهی و اخلاق مدار چنین می کند ؟! آیا کسی که قصد غارت و دزدی داشته باشد دستمزد افراد کاروان را می پردازد ؟! این جاست که بایستی بگوییم کفار و زنادقه و دشمنان اهل بیت عقل و انصاف را به طور کلی کنار گذاشته اند. آیا کسی که دزد و راهزن است به افراد کاروان هدفش دستمزد می دهد و به آنان جامه می پوشاند ؟! چه کسی جز امام حسین (ع) این بزرگمرد الهی می تواند چنین کریمانه رفتار کند ؟!


نکته ی دیگر آن که جایی نقل نشده است که امام از آن اموال استفاده ی شخصی کرده باشند و این مطلب نیز ادعای باطل کفار معاند و منافق را باطل می سازد.

ب) بر همگان واضح است که به تصریح شیعه و سنی، یزید فردی پلید و خبیث و ناصبی بوده است و طبق اعتقاد امامیه – اعلی الله مقامهم – مال ناصبی حلال است و بدیهی است که اولی به چنین مالی ائمه علیهم السلام و در زمان غیبت، حاکم شرع می باشد.

وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خُذْ مَالَ النَّاصِبِ حَیْثُ مَا وَجَدْتَهُ وَ ادْفَعْ إِلَیْنَا الْخُمُس‏.

تهذیب الاحکام،ج4،ص122،ح 350 ط دار الکتب الاسلامیة

الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنِ الْمُعَلَّى قَالَ: خُذْ مَالَ النَّاصِبِ حَیْثُ مَا وَجَدْتَهُ وَ ابْعَثْ إِلَیْنَا بِالْخُمُس‏.

تهذیب الاحکام،ج4،ص123،ح351 ط دار الکتب الاسلامیة

ج) طبق اعتقاد امامیه این امام معصوم (ع) است که صاحب تمام اموال و اشیاء است و امام معصوم (ع) اولی به تصرف در یک مال است حتی نسبت به صاحب مال (گرچه چنین نمی کند) اما این حق برای امام الهی ثابت است. (دقت داشته باشید که امام همواره بر مبنای حق و حقیقت و عدالت رفتار می کند)

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: وَجَدْنَا فِی کِتَابِ عَلِیٍّ ع- إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ أَنَا وَ أَهْلُ بَیْتِیَ الَّذِینَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ کُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلْیَعْمُرْهَا وَ لْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ لَهُ مَا أَکَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَکَهَا أَوْ أَخْرَبَهَا وَ أَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِهِ فَعَمَرَهَا وَ أَحْیَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ الَّذِی تَرَکَهَا یُؤَدِّی خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ لَهُ مَا أَکَلَ مِنْهَا حَتَّى‏ یَظْهَرَ الْقَائِمُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی بِالسَّیْفِ فَیَحْوِیَهَا وَ یَمْنَعَهَا وَ یُخْرِجَهُمْ مِنْهَا کَمَا حَوَاهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ مَنَعَهَا إِلَّا مَا کَانَ فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا فَإِنَّهُ یُقَاطِعُهُمْ عَلَى مَا فِی أَیْدِیهِمْ وَ یَتْرُکُ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِم‏.

الکافی،ج1،ص407و408،ح1 ط دار الکتب الاسلامیة

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَمَّنْ رَوَاهُ قَالَ: الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ لَنَا فَمَنْ غَلَبَ عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنْهَا فَلْیَتَّقِ اللَّهَ وَ لْیُؤَدِّ حَقَّ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ لْیَبَرَّ إِخْوَانَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَاللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَحْنُ بُرَآءُ مِنْه‏.

الکافی،ج1،ص408،ح2 ط دار الکتب الاسلامیة

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْت‏ لَهُ أَ مَا عَلَى الْإِمَامِ زَکَاةٌ فَقَالَ أَحَلْتَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ مَا عَلِمَتْ أَنَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ لِلْإِمَامِ یَضَعُهَا حَیْثُ یَشَاءُ وَ یَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ یَشَاءُ جَائِزٌ لَهُ ذَلِکَ مِنَ اللَّهِ إِنَّ الْإِمَامَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَا یَبِیتُ لَیْلَةً أَبَداً وَ لِلَّهِ فِی عُنُقِهِ حَقٌّ یَسْأَلُهُ عَنْه‏.

الکافی،ج1،ص408و409،ح4 ط دار الکتب الاسلامیة

سید بن طاوس نیز در کتاب لهوف به همین مطلب اشاره می کنند :

فَلَقِیَ هُنَاکَ عِیراً تَحْمِلُ هَدِیَّةً قَدْ بَعَثَ بِهَا بُحَیْرُ بْنُ رَیْسَانَ الْحِمْیَرِیُّ عَامِلُ الْیَمَنِ إِلَى یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ فَأَخَذَ ع الْهَدِیَّةَ لِأَنَّ حُکْمَ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ إِلَیْهِ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْجِمَالِ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَنْطَلِقَ مَعَنَا إِلَى الْعِرَاقِ وَفَیْنَاهُ کِرَاهُ وَ أَحْسَنَّا مَعَهُ صُحْبَتَهُ وَ مَنْ یُحِبُّ أَنْ یُفَارِقَنَا أَعْطَیْنَا کِرَاهُ بِقَدْرِ مَا قَطَعَ مِنَ الطَّرِیقِ فَمَضَى مَعَهُ قَوْمٌ وَ امْتَنَعَ آخَرُون‏.

اللهوف على قتلى الطفوف‏،ص69 ط جهان

سپس حسین علیه السّلام به مسافرت ادامه داد تا به تنعیم رسید و در آن جا با کاروانى برخورد که بحیر بن ریسان حمیرى فرماندار یمن براى یزید هدایا مى‏برد. حسین علیه السّلام هدایا را به عنوان ولایت مأخوذ داشت، و به شتربانان فرمود: هر که خواهد با ما به عراق آید از مصاحبت نیکوى ما بهره‏مند گردیده کرایه او را مستوفى بپردازیم، هر که نخواهد کرایه‏اش را تا بدین جا پرداخت نماییم‏.جمعى با امام رفتند و دیگران امتناع ورزیدند.

بنا بر این معصومین علیهم السلام حق دخل و تصرف در اموال را دارا می باشند گرچه همواره بر مبنای عدالت و حق عمل می کنند.

د) نکته ی دیگری که بایستی در این داستان بدان توجه داشت آن است که از طرفی یزید بن معاویة لعنة الله علیهما غاصب خلافت اهل بیت – علیهم السلام – بود و از طرف دیگر امام حسین (ع) امام بر حق بودند و از این رو تمام اموالی که یزید آن را به واسطه ی متولیان امورش از مناطق مختلف به نام خودش و حکومتش انتقال می داد در حقیقت متعلق به امام حسین سلام الله علیه بود و ایشان حق دخل و تصرف در آن را داشتند.

هـ) نکته ی دیگر آن که در آن شرایط امام حسین (ع) در مقام معارضه و ستیز با یزید بودند و هدف اصلی نیز مخالفت با مشروعیت حکومت خبیث و شیطانی یزید بود و این که ثابت گردد یزید اصلا شایستگی تولی امور مسلمین را ندارد.

و) معاویة بن ابی سفیان مفاد مصالحه ی امام حسن (ع) با وی را رعایت نکرد و یزید نیز به شیوه ای وقیحانه راه پدرش را ادامه داد و لازم بود که به نوعی با وی مقابله شود و این عمل نیز دقیقا در این راستا انجام شده است.


6) نکته ی مهم و قابل توجه دیگر این که در تاریخ نیامده است که یزید و یزیدیان به چنین عملی از امام حسین (ع) اشاره کرده و اشکال گرفته باشند و یا آن را بهانه ی جنایات خود قرار داده باشند و این مطلب می تواند ناظر به یکی از این دو امر باشد :
الف) چنین داستانی از اصل و اساس وجود نداشته و از جعلیات است.
ب) یزید و انصارش قبول داشته اند که اموال آن کاروان حق امام حسین (ع) بوده و حق تصرف در آن را داشته است.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Flag Counter